X
تبلیغات
رایتل
قالب وبلاگ
بیایید بیایید در این خانه بگردید
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش ! 
گفتم: " ما فقیریم مامان ".هیچ لحنم سوالی نبود، مطمئن چیزی را به او خبر داده بودم اما مادرم گفت : " کی گفته ما فقیریم ؟ " من می گفتم،نظر خودم بود اما در هفت سالگی نمی شود آدم خیلی روی حرفش بماند.گفتم: " حیاط خونه ی رضا اینا خیلی بزرگه مثل حیاط مدرسه ست. " مادرم انگشتش را زیر کت روی لک ِ خامه گرفت و کت را شبیه خواهرم بغل زد و از اتاق رفت بیرون.دنبالش رفتم،گفتم: " اونا تو توالت شون بوی خوب هم می آد. " مادرم با انگشتش زیرِ کت اشاره کرد به من و با دست دیگر توی کاسه ی ملامینی آب ژاول ریخت : "خونه شون سازمانیه پسری ، ما خونه مون مال خودمونه ، ما پولدارتریم " شاید می شد قبول کنم که پولدارتریم اما بعضی وقت ها آدم توی هفت سالگی دلش می خواهد چیزی ر قبول نکند ، یا چیزها را آن وری که خودش دوست دارد قبول کند.همین شد که مقیاس من برای ثروت نه خانه ی شخصی است ، نه درآمد ماهیانه نه هوم تیاتر شصت و هشت اینچ. مهم ترین نشانه ِ ثروت برای من بوگیر تراکس است.
مادرم تمام بازار رشت را گشت ، توی سال شصت و پنج وسط ِ جنگ که پنیر بلغاری می خوردیم ، کره ی لهستانی ، گوشت یخ زده ی برزیلی ، آتاری آمریکایی بازی می کردیم و کتانی چینی می پوشیدیم ، بوگیر تراکس توی بازار پیدا نمی شد. بنابراین من باور کردم ما فقیریم.مادرم گفت: " اونا فقط یکی شون کار می کنه ولی هم من کار میکنم و هم بابات" اینکه چند نفر در خانواده کار می کنند چه اهمیتی دارد ، وقتی تولت شان تراکس ندارد. پدرم رفت تهران تراکس بخرد.یعنی وسط موشک باران که همه از تهران در می رفتند ، پدرم سه روز راسته ی بازار و همه ی بهداشتی فروشی های را گشت تراکس بخرد.رفته بود حس ثروت برای من بیاورد ، پیدا نکرد. من همه ی عمرم فقیر بزرگ شدم.همیشه باور داشتم فقیرم.هرچی هرکی گفت و هرچی کرد ، من عقیده ام را عوض نکردم.همین است که وقتی بوی تراکس می شنوم حال خوش پیدا می کنم.حال ثروت پیدا می کنم.

" من ژانت نیستم – محمد طلوعی – نشر افق "

پ ن : نمیدونم چرا نمیشه عکس گذاشت !

[ سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 ] [ 19:28 ] [ سینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت

جست و جوی گوگل

جست و جوی گوگل