بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

تعجب

وام بدون بهره در دورات حکومت او به مردم داده میشد.

دانشجویانی که در رشته های تخصصی آموزش می دیدند از دریافت یک دستمزد معمولی بهره می بردند تا آموزش آنها تمام شود .

اگر کسی قادر نبود کار پیدا کند دولت تمام حقوق اورا تا زمانی که کار دیگری پیدا کند می پرداخت (حقوق دوران بیکاری)

آن هنگام که کسی ازدواج می کردد زوج بطور مجانی صاحب یک آپارتمان مجانی از سوی دولت می شد.

 هرکسی می توانست در هرجای دنیا به تحصیل اشتغال پیدا کند در آنصورت دولت 2500 یورو به اضافه هزینه اتومبیل را به او می داد.

اتومبیل ها به قیمت تمام شده کارخانه فروخته می شدند

این کشور به هیچ کشوری در دنیا یا دستگاهی بدهکار نبود حتی یک سنت.

هیچ کس در دنیا طلبی از این کشور ندارد.

آموزش رایگان برای همه شهروندان مهیا بود .

گدا در شهر های این کشور نبود، بی خانمان و کارتن خواب نداشته است تا زمانی که بمباران های اخیر آغاز شد..

تنها کشوری بود که در ازای فروش نفت هیچ گونه ارزی را نمی پذیرفت و فقط طلا را در ازای فروش مطالبه می کرد.

پ ن :شاید برایتان تعجب آور باشد ولی لیبی در دوران حکومت معمر قذافی اینگونه بود.تا اینکه موج بهار عربی به این کشور هم رسید.شاید حق با هوگو چاوز باشد که غرب را به توطئه علیه ملت لیبی و چپاول نفت این کشور متهم کرده است.

معرفی

"یک سالی می شود که از وسایل رها شده و مطرود عکس می گیرد.دست کم روزی دو کار هست٬ گاهی به شش هفت تا هم می رسد.هربار که با دار و دسته اش وارد خانه ی جدیدی می شوند٬با این چیزها مواجه می شوند٬ وسایل فروانی که آنها را گذاشته اند و رفته اند.آدم های غایب به سرعت٬ با خجالت و آشفتگی رفته اند و حتما هر جا که الان زندگی می کنند(اگر سقفی پیدا کرده باشند و توی خیابان چادر نزده باشند)مسکن جدیدشان کوچکتر از خانه هایی ست که از دست داده اند.هر خانه٬ راوی داستانی ست از شکست و ورشکستگی٬ ناکامی٬ بدهی ..."

بخشی از رمان" سانست پارک" نوشته ی" پل استر" منتشر شده توسط نشر افق و با ترجمه ی مهسا ملک مرزبان.

*  *  *  *  *

The beaver (سگ آبی)درامی ست 91 دقیقه ای به کارگردانی جودی فاستر با بازی بازیگرانی چون ; مل گیبسون ٬ جودی فاستر٬ جنیفر لارنس٬ آنتون یلکین ...

والتر بلک) مل گیبسون) ریاست یک کمپانی عروسک سازی را بر عهده دارد.وی به تازگی به افسردگی شدید مبتلا شده است و حوصله هیچ چیزی را ندارد؛ در میان خانواده ، پسر بزرگش علاقه ایی به کارهای او ندارد و نمی تواند او را درک کند؛ همسرش مردیث ( جودی فاستر ) که در تمام عمرش در کنار والتر زندگی کرده نیز از این افسردگی والتر به ستوه آمده و به همین جهت او را از خانه به بیرون می اندازد تا هر زمان که توانست بر افسردگی اش فائق آید به خانه برگردد. والتر بعد از طرد شدن از خانه اش، اوضاع بدتری پیدا می کند و بعد از مدتی کلنجار رفتن با خودش سرانجام تصمیم می گیرد تا به زندگی اش خاتمه دهد اما در این راه موفق نمی شود. او وقتی به هوش می آید متوجه می شود که عروسکی که از سطل زباله پیدا کرده بود به حرف آمده و او را خطاب می کند!  این عروس سگ آبی که با لهجه انگلیسی حرف می زند، به والتر کمک می کند تا به خانه خودش برگردد و روابط  نامناسب با خانواده اش را اِحیا کند. والتر نیز که تحت امر این عروسک قرار گرفته، قبول می کند تا به خانه برگردد و تمام نصیحت هایی را که سگ آبی به او کرده درباره خانواده اش بکار ببرد...

نظری

حرفی برای گفتن ندارم ! یه بحثی پیش بکشین تا نظرم رو بگم و احیانا کمی مخالفت کنم.

پ ن : پیروزی انقلاب 17 فوریه را به مردم لیبی تبریک میگم.

پیروزی

طرابلس سقوط کرد.

این شب ها

اذان سحر را دوست دارم چون عطر نام تو را در جان‌ها می‌پراکند.
اما سحری که تو اذان آن را نگفته باشی، از شام بی ستاره هم سیاه تر است.
ای امیر!
نام بلند تو با با رویش دل‌ها همراه است.
به راستی چه شد که زمین تحمل چشم‌های دور اندیش تو را نداشت؟
جز‌اینکه برای هر کوردلی‌ آیینه‌ای هدیه آوره بودی!
بی شک در سراشیبی شب فرو رفت، تیغ بدستی که فرق ماهت را نشانه رفت.
ای امیر با عظمت!
دیروز تو راه شیری را به ما نشان دادی!
و امروز، کودک دلم با ظرفی از شیر به بالینت آمده است.
چشم‌هایت را بر ما مبند!

                                ما اهل کوفه نیستیم!                          عبدالرحیم سعیدی راد

*  *  *  *  *  *  *

آن یار کز او خانه ما جای پری بود                         سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش                           بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد                                    تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را                              با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد                                  آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را                            در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت                    باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین                      افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را                  با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ                               از یمن دعای شب و ورد سحری بود