نمایشگاه کتاب امسال همچون سالهای پیش داغ بود از همه لحاظ. اما امسال بنا به چند دلیل من کتاب زیادی خریداری نکردم و شاید مهمترین دلیل این باشد که حداقل تا 2 ماه و نیم آینده فرصتی برای مطالعه غیر درسی ندارم بنابراین دوست نداشتم و هرگز نیز نخواهم داشت که کتابهای زیادی را بخرم و بعد فرصت خواندن آن را پیدا نکنم.بنابرای امسال تنها 5 جلد کتاب عمومی و چند جلد از کتب تخصصی رشته ی خودم را نیز خریداری کردم.
نمایشگاه را با شوق خرید کتاب جانستان کابلستان" رضا امیرخانی نویسنده ی محبوبم آغاز کردم و با اندوه نخریدن آن پایان.متاسفانه انتشارات محترم افق امسال روش خاص و مشخصی را برای توزیع و فروش "جانستان کابلستان"در پیش نگرفت و در روز بازدید من از نمایشگاه خبری از این کتاب نبود که نبود.این موضوع برای من شهرستانی که فرصت محدود و چندساعته ای برای حضور در نمایشگاه را دارم اصلا خوشایند نیست و نخواهد بود ضمنا ذهنیت تاریک و بدی را نیز نسبت به انتشارات بوجود خواهد آورد.اینکه این کتاب در نمایشگاه فروش خوبی خواهد داشت تا حدود زیادی قابل پیش بینی بود خصوصا پس از "نفحات نفت" این نویسنده که مورد توجه زیادی قرار گرفت. در هر حال حداقل باید چندماه صبر کنم تا این کتاب روانه ی بازار سراسری شود و در فروشگاه های کتاب استان قابل فروش.بگذریم....از انتشارات چشمه دو کتاب "یوسف آباد خیابان سی و سوم" نوشته ی سینا دادخواه و "همه ی افق" فریبا وفی.البته از نشر چشمه در آینده چند کتاب دیگر خواهم خرید.از انتشارات سوره ی مهر کتاب"اقلیت"فاضل نظری-از انتشارات مروارید کتاب اشعار فرانو ی "اکبر اکسیر" بانام "ملخ های حاصلخیز" و از نشر افق " سانست پارک" آخرین اثر "پل استر" با ترجمه مهسا ملک مرزبان ;لازم به ذکر است که حق کپی رایت این اثر در ایران توسط انتشارات افق خریداری شده است.سال پیش رمان "ناپیدا"ی این نویسنده ی آمریکایی با ترجمه ی خجسته کیهان توسط نشر افق به چاپ رسیده بود.
اواخر شب فردا(چهارشنبه)بسمت تهران حرکت می کنیم.بنابراین پس فردا اول وقت اونجام و حدود یک ساعت قبل از شروع نمایشگاه کتاب در مصلی حضور دارم.
یه چندتایی عکس با گوشی موبایلم گرفتم تو ادامه ی مطلب گذاشتم خوشحال میشم ببینین.یه سوال آسون هم مطرح کردم .
ادامه مطلب ...
جناب آقای برادر ! ای کسیکه تابحال تو عمرت استادیوم نرفته بودی و یهو طبع فوتبال دیدنت گل کرد و و بازی پرسپولیس – الاتحاد اولین بازی عمرت بود که از نزدیک می دیدی ! هرچیزی آداب خاص خود را دارد از جمله ورزش; محیط ورزش محیط صلح و دوستی و اتحاد در کنار رقابت سالم است نه محل پیگیری اعتراضات سیاسی و دادن شعار زنده باد مرده باد علیه کشور دیگری ! اگر اعتراضی به رفتارهای سعودی باشد که هست محل پیگیری این اعتراضات; حوزه ی سیاست خارجی و از طریق دیپلوماتیک در مجامع بین المللی است نه زمین فوتبال.به تیم فوتبال کشور سعودی چه ارتباطی دارد که نظامیان حکومتش مبادرت به فرستادن نیرو به بحرین کرده اند؟! قانون اساسی به شما این حق را داده که مخالفت و موافقت خود را با هرچیزی بصورت تظاهرات مسالمت آمیز پس از گرفتن مجوز از وزارت کشور اعلام کنی.شما که برای گرفتن مجوز مشکلی نخواهی داشت.اگر هم مشکلی بوجود آمد می توانی پس از نماز پرفیض و عبادی - سیاسی جمعه به راهپیمایی خود بپردازی.
امیدوارم خداوند شما را به راه راست هدایت کند و یا راه راست را بسوی شما کج فرماید انشاءا...
پ ن: به راستی چگونه است که فردی غیرمسلح که سینه ی او مالامال است از رازهای نهان وآشکار کشته می شود درحالیکه امکان بازداشت او وجود داشت؟
15 اردیبهشت به روایتی سالروز تولد فردی است که صدای او انقلابی بزرگ در عرصه ی موسیقی و آواز ایرانی پدید آورد.صدای شیوا و روح افزای او هیچ وقت از یادها نخواهد رفت.غلاحسین بنان
دوران تحصیل هر فردی یکی از مهمترین و پرخاطره ترین بخش زندگی اون فرد رو تشکیل می ده.در دوره ی دبیرستان دبیران خوبی داشتیم که همشون از سطح تحصیلات بالایی هم برخوردار بودن هرچند اصولا در نظام اموزشی ما در مغزها چیزی کاشته نمیشه که بکار بیاد.بگذریم....مهمتر از اینکه با بچه ها خیلی راحت بودن و یه جور دوستی بین چندتا از دبیرا و بچه ها برقرار بود.خصوصا دبیر ادبیات و فیزیک که خیلی خیلی دوستشون داشتیم و همیشه اگه قرار بود اردویی از طرف مدرسه بریم این دو نفر هم رو با خودمون می بردیم.مدیر خیلی خوبی هم داشتیم.آدمی بود با چشمانی نافذ ! ازون کسائیکه با یه نگاه خیلی چیزا رو به ما می فهموند و اون نگاهش بدتر بود از هرچی حرف زدن.وضعیت و شکل ظاهری مدرسه مون اصلا خوب نبود.کلاسامون شبیه انبار مهمات بود.بطوریکه اگه کسی از مدرسه بودن اونجا اطلاع نداشت حتما فکر می کرد که وارد یکی از پادگان ها شده.دبیر ریاضی خیلی آدم مهربونی بود طوریکه هر وقت یکی از بچه ها سوال سخت ریاضی رو حل می کرد خیلی خیلی خوشحال میشد ودست نوازش بر سر اون دانش آموز می کشید و می گفت:آفرین پسر حالا بمن بگو اینو چطوری حل کردی؟.دبیر شیمی مون شخصیت جالبی داشت هیچ وقت نمی خندید ولی آدم خوش قلب و با انصافی بود.هرچند یه بار تو آزمایشگاه آب مقطر رو قورت داده بود و اونجا بود که ما خنده ش رو دیدیم..بنده ی خدا بعد از سالها تونست بود یه رنو بخره ....
ادامه مطلب ..."اختلالات شخصیتی همانند عدم پای بندی به قواعد اجتماعی، حقه بازی و تحمیق دیگران، برآشفتگی ناگهانی، تحریک پذیری بالا و پرخاشجو بودن، بی اعتنایی به ایمنی خود و دیگران، بی مسئولیتی و عدم اجرای تعهدات مالی، عدم احساس گناه، خود شیفتگی، پراهمیت شمردن خود، خیال پردازی در مورد موفقیت و شخصیت، استثنایی دانستن خویشتن، حق به جانب دانستن خود، عدم امکان همدردی با دیگران. کسب شهوت، پیروی از لذات، قصد خون و مال وگرایش به محافظه کاری و بنیاد گرایی در علم و فلسفه " بعد از حمله ی مغولان ایرانیان دچار این معضلاتی که در بالا آمده شدند.(سخنرانی عباس عدالت-دانشگاه تهران)در مورد تاثیری که حمله ی مغول بر جامعه ی ایران گذاشته تابحال کتب زیادی منتشر شده و حرفهای زیادی هم گفته ولی خودم به شخصه تا بحال نمی دونستم تمام مشکلات ما از حمله ی مغولان سرچشمه میگیره.
ظاهرا تاثیرپذیری از حمله مغولان نسل به نسل به مسئولین بیمارستان امام خمینی منتقل شده و این مسئولان بیشتر از سایرین تحت تاثیر قرار گرفته اند چونکه در حرکتی ناباورانه دو تا بیمار مثل زباله در کشتزار رها میشن.مسئولین هم مثل همیشه ابراز بی اطلاعی کردن و چندتا از کارمندان رده پایین رو مسئول این قضایا دونستن.کلا تو کشور ما دو تا گروه هستن که فعالیتهای خاصی دارن.خودجوش ها و خودسرها ! بیشتر فعالیت ها بصورت کاملا خودجوش صورت میگیره و بیشتر گندکاری ها توسط عناصر خود سر.مسئولین قضایی هم برای خالی بودن عریضه وعده پیگیری میدن مثل همیشه !