بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

افق

رضا امیر خانی از نویسندگان توانمند اصولگرا و روشنفکر کشورمان است که همگان با آثار داستانی او آشنا هستند.وی در کتاب "نفحات نفت" مدیریت دولتی حاکم بر نفت را مورد بررسی قرار داده و به بیان برخی از پیامدهای اینگونه مدیریت پرداخته است. نوع جمله بندی ها و انتخاب کلمات توسط امیرخانی بسیار خوب انجام می گیرد و از خواندن نوشته های او احساس خستگی نخواهید کرد.بخصوص با توجه به اینکه" نفحات نفت" لحنی داستان گونه دارد و در آن برای هر فصل مصداق های مورد نظر نیز زده شده است. بخش هایی از فصل "افق"درپایین آورده شده است.

آورده اند " جان مایه ی روزگار" چیزی است که بازگشت به آن شدنی نیست.فروپاشی آرام آرام این جان مایه از آن است که جهان به پایان خود نزدیک می شود.یک سال نیز , از همین رو تنها بهار یا تابستان ندارد. یک روز هم , به همین سان. باز گرداندن جهان امروز به صد یا چند صد سال پیش , شاید دلخواه آدمی باشد, اما شدنی نیست.پس ارزنده است که هر نسلی , آنچه در توان دارد ,به کار بندد.(هاگاکوره ; تسونتومو یاماموتو)

با یک افق درخشان حتی بدون داشتن پیشینه ای افتخار آمیز می توان مسیر توسعه را پیمود , اما بدون افق ولو با داشتن پیشینه ای افتخارآمیز , هیچ حرکت جهت داری متصور نیست.

ما با افق چه کرده ایم ؟ اصلا چه افقی را , چه دورنمایی را برای جوان ایرانی تصویر می کنیم ؟ مدام می گوییم ایران 1400 ! خوب ...افغانستان و عراق هم به 1400 می رسند , همانگونه که آمریکا هم به 2000 رسید.قرار است در 1400 چه داشته باشیم؟ و در چه روزگاری باشیم ؟ افق را کوتاه گرفته ایم.افق را گرفته ایم نوک بینی مان و برای همین دست و بال مان گیر می کند بهش و فرصت کار نداریم.افق باید دور باشد و دست نیافتنی.افق باید پیش رو را نشان دهد , نه پس پشت را.تمدن اسلامی مدرن گذشته گرا نیست , آرمانش رسیدن به شکوه عباسی و اقتدار صفوی نیست.راجع به چیزی در انده حرف می زند , نه چیزی در گذشته.افق انرژی هسته ای , افق توسعه چینی , افق دموکراسی هندی , افق اقتصادی مالزی , گذشته گرا است.

ادامه مطلب ...

آدینه در آیینه

مسابقه ای دیگر

طبق سالهای گذشته مسابقه ی فوتبال بین دو تیم استقلال و پرسپولیس برگزار شد و ما همانند چند سال گذشته شاهد یک بازی بسیار مزخرف در حد المپیک بودیم.چیزی که بیشتر در این بازی قابل توجه بود اشتباهات مکرر بازیکنان در دادن پاس و خطاهای پی در پی بود.البته نباید از اشتباه فاحش کمک داور در نپذیرفتن گل پرسپولیس نیز غافل شویم با این نوع بازی که تیم های لیگ برتر ما ارائه میدن ما نباید از اینکه بازیکنان تیم ملی ما در مقابل تیم های بزرگ نقش آقا وسط رو دارن گلایه کنیم

راستی کدام استقلال; کدام پرسپولیس؟



ادامه مطلب ...

سیاست و ادبیات آن

دیپلماسی ایرانی: عرصه سیاست، عرصه تدبیر و مدیریت جوامع و روابط بین الملل است. این عرصه پیچیده‌ترین حوزه عمل انسانى است. پیچیده بودن میدان عملیاتى این حوزه ایجاب می‌کند که کسانى که وارد این عرصه مى‌شوند نه تنها از خصوصیاتى نظیر عقلانیت، هوش، ادب، متانت، عزت نفس، تواضع و ... برخوردار باشند بلکه باید در این زمینه رفتارى را از خویش منعکس کنند که الگو قرار بگیرند.

در واقع رفتار سیاستمداران و رهبران از مبانى فرهنگ ساز کشورها و ملت‌ها است. در عرصه سیاست، زبان مهمترین عامل و ابزار تبدیل فضای تعارض به فضای تعامل است. پیچیدگى عرصه سیاست سبب مى‌گردد زبان سیاسى در بسیاری از اوقات زبانى پیچیده، همراه با ایما و اشاره، ابهام، کنایه و طنزهاى تلخ و شیرین گردد. زبان سیاست کمتر آلوده به الفاظى مى‌گردد که از منزلت و جایگاه صاحب سخن بکاهد.

ادامه مطلب ...

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت / یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

روح رویایی عشق , از بر چرخ بلند ,

جلوه ای کرد و گذشت , شور در عالم هستی افکند.

شوق , در قلب زمان موج زنان ,

جان ذرات جهان در هیجان ,

ماه و خورشید و دوچشم نگران ,

ناگهان , از دل دریای وجود ,

" گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود "

 به جهان چهره نمود !

پرتو طبع بلندش " ز تجلی دم زد"

هر چه معیار سخن بر هم زد

تا " گشود از رخ اندیشه نقاب" ;

هر چه جز عشق فرو شست به آب !

شعر شیرینش , " آتش به همه عالم زد " !

می چکد از سخنش آب حیات , نه غزل" شاخ نبات" !

چشم  جان بین به کف آورده ام , ای چهره ی دوست !

دیدن جان تو در چهره ی شعر تو نکوست.

این چه شعرست که صد میکده مستی با اوست !

مست مستم کن ازین باده به پیغامی چند.

زان همه " گم شدگان لب دریا"

                             به" یقین خامی چند"

" کس بدان منصب عالی نتوانست رسید "

" هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند ".

مگرم همت و عشق تو بیاموزد راه.

نه تو خود گفتی و شعر تو بر این گفته گواه:

" بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ؟ ! "

حافظ از "مادر گیتی " به " چه طالع زاده ست " ؟

طایر گلشن قدس.

" اندرین دامگه حادثه چون افتاده ست " ؟

من , درین آینه ی غیب نما می نگرم.

خود ازین طالع فرخنده نشانی داده ست :

" رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم ; تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم."

نه همین مقصد خود را ز عدم تا به وجود ;

نقش مقصود همه هستی را ,

ز ازل تا به ابد عشق می پندارد.

" آری آری سخن عشق نشانی دارد."

ادامه مطلب ...

عدالت در شرایط کنونی/شهرام شکیبا

آزادی و عدالت از جمله نیازهای اساسی بشر هستند که برای توسعه ی پایدار یک جامعه و داشتن جامعه ای پویا نیزوجود آنها ضروری است.این دو واژه همواره مورد سواستفاده سیاستمداران قرار گرفته اند خصوصا در کشورهای جهان سوم(به دلیل بی معنا بودن سیاست)چند روز پیش شهرام شکیبا طنزی درمورد واژه عدالت نوشت که علی رغم طنز بودن تلخ هم بود.

عدالت در شرایط کنونی

در شرایط کنونی همه چیز مهم است. لذا عدالت نیز به اعتبار اینکه جزو «همه چیز» به حساب می‌آید، خیلی مهم است. بنابراین همه سعی می‌کنند درباره این امر مهم حرف بزنند. تعاریف گوناگون عدالت را در شرایط کنونی بررسی می‌کنیم:

- عدالت یعنی ما بهتر از بقیه هستیم.

- عدالت  یعنی بقیه بدتر از ما هستند.

- عدالت یعنی کسی که «همه چیز» دارد را بدهیم دست مردم تا هر کس یک چیزی از او بکند تا بشود «بی‌همه چیز».

- عدالت یعنی مرضی مسری که باید واکسنش از بین برود.

- عدالت یعنی تقسیم عادلانه فقر بین پولدارها.

- عدالت یعنی تقسیم عادلانه پولدارها بین فقرا.

- عدالت یعنی از بین رفتن اکثریت و اقلیت.

- عدالت یعنی اگر یک پولدار با ماشین به من زد و پایم شکست، مجبور باشد به بقیه مردم هم بزند و پای آنها را هم بشکند.

- عدالت یعنی چون اصغر‌آقا 6 بچه دارد، همه باید 6 بچه داشته باشند.

- عدالت یعنی تقسیم همه چیز بین هیچ‌کس.


بعد نوشت:

لطیفه ی سال

رییس سازمان زندان‌ها:مجرم سیاسی نداریم، زندانی امنیتی داریم.