بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

بیایید بیایید در این خانه بگردید

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش !

۸ ام مهر؛ بزرگداشت حضرت مولانا جلال الدین محمد

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو                   پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو                      ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت               آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم                  گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت            سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است         گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد            گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال             خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست     گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مولانا جلال الدین محمد ادامه... ادامه مطلب ...

اندیشه سیاسی " جان لاک " در مقوله حکومت

جان لاک(۱۶۳۲-۱۷۰۴ انگلستان) را بدون تردید باید معمار نظریه حکومت براساس دموکراسی دانست,علی رغم اینکه نه می توان او را به درستی یک آزادی خواه(به معنای طرفدار دموکراسی)دانست و نه از سویی دیگر می توان گفت که او اعتقاد بنیادی به برابری انسان ها داشت.بر عکس افلاطون که آن همه دغدغه داشت "چه کسی باید حکومت کند؟"و "چه کسی برای حکومت شایسته است؟" , لاک شان و منزلت خاص و ویژه ای برای حاکم یا حکومت کنندگان قائل نیست.او کم و بیش پذیرفته که حکومت معمولا در دست خبرگان ,در دست اعیان و اشراف و صاحبان قدرت است و خواهد بود.

لاک به دو چیز اعتقاد داشت;نخست اجتناب ناپذیر بودن پدیده ای بنام حکومت.از دید او حکومت به مثابه عمود یا تیرک وسط خیمه جامعه مدنی بود که نه می شود آنرا منکر شد و نه امکان پذیر و عقلایی است که قدرتش را کم کنیم چرا که در این صورت برپایی خیمه به خطر می افتد.لاک حکومت را یک ضرورت و پایه و اساس جامعه مدنی می دانست.لاک معتقد بود ; بی ثباتی و هرج و مرج ; یا حاکمیت قانون جنگل,همان قدر نامطلوب است که حاکمیت فرمانروا و نظام حکومتی مطلقه.لاک یک نظام سیاسی و یک مدل حکومتی طراحی کرد که ضمن آنکه جلوی برقراری قانون جنگل یا به تعبیر توماس هابز(فیلسوف قرن 17 انگلستان) بروز "جنگ همه علیه همه" را می گرفت و ثبات و امنیت و آسایش را به مردم ارزانی می داشت,آنان را از چنگال ظلم و ستم حکومت مطلقه هابز نیز نجات می داد.راه حل او حکومت قانون بود.یعنی حکومتی که حدود اختیارات ,حوزه قدرت,مسئولیت ها و شرح وظایف آن را قانون مشخص می کرد و نه میل و اراده و تمایل خود حکومت.

او به منظور آنکه قانون ملعبه دست حکومت نشود و حکومت خود قانونی وضع نکند و سپس ادعا کند که براساس قانون حکومت می کند,و یا آنکه قانون را خود تفسیر و معنا نکند و در نتیجه اعمال و سیاست هایش را در پوشش قانون اعمال نماید, یک مجموعه "حقوق طبیعی" را برای شهروندان در نظر گرفت که حکومت تحت هیچ شرایطی و با هیچ عذر و بهانه ای نمی توانست آن را نقض کرده و یا از آنها عدول نماید.محترم شمردن حق مالکیت ,انتخاب آزاد مذهب و آزادی بیان از جمله این حقوق بودند.لاک اعتقاد داشت انسان با این حقوق متولد می شود و این حقوق جزءلاینفکی از وجود و زندگی اجتماهی او هستند و هیچ قدرت و یا مرجع سیاسی این حق را ندارد که انسان را از این حقوق محروم کند.

بعد از ایده حقوق طبیعی , فکر دیگر وی محدود نمودن قدرت و اختیارات حکومت در چارچوب قانون بود.یه این عنوان که حکومت مجاز نیست بنام مصلحت , خدمت و یا هر عنوان دیگری ,هر آنچه را که اراده کند انجام دهد.قدرت و اختیارات حکومت به آنچه که قانون به وی اجازه داده محدود می شود.گام سوم برای اینکه حاکمیت در یک بخش متمرکز نشود آن بود که حکومت را به سه بخش ; مقننه که متکفل امور قانون گذاری, بخش اجرایی و بخش سوم که امروزه معادل وزارت امور خارجه است تقسیم کرد.البته او یک قوه قضاییه مستقل هم پیش بینی کرد اما آنرا به عنوان یک بخش مستقل از حکومت مطرح نمی کند.

لاک انسان را در وضعیت طبیعی اجتماعی دانسته و شان نزول ورود وی به قرارداد اجتماعی را صرفا حفظ و حراست از حقوق طبیعی اش می داند.بنابراین ضرورتی نمی بیند که "غول بیابانی: بنام حکومت بالای سر وی باشد تا او را کنترل و اجتماعی کند.

  پنج گفتار در باب حکومت اثر صادق زیباکلام(نشر روزنه)

تولید بومی علم

نفحات نفت; رضا امیرخانی ( نشر افق)

.....کارخانه پژوی فرانسه در اوایل دهه ی هشتاد میلادی بعد از تولید نسل درخشان 4 پژو شامل 504 و 405 در دهه ی هفتاد , رسما به خنس می خورد و تولیداتش مقبول نمی افتد و در بازار رقابت به دلایل فراوانی از جمله مصرف سوخت بالا کم می آورد.مدیران پژو دوره می افتند در دانشگاه ها و فقط در پلی تکنیک فرانسه , 200 پروژه دانشجویی تعریف می کنند و شروع می کنند به تزریق پول در دانشگاه ها.ظرف مدت 5 سال , پژوی 405 را تولید می کنند که اتومبیل کلاس B اروپا می شود که همان , هنوز بعد بیست سال,سر جهازی صنعت خودروی ماست.

همین را مدل کنیم و برگردانیم به وطن.فرض کنیم ایران خودرو مثلا دچار بحران شود و تولیداتش در بازار رقابتی کم بیاور ...همین جا صبر کنیم.در کدام بازار رقابتی؟ رقابت با اتومبیل داخلی؟شرایط تولید با مدیریت دولتی در همه کارخانه ها شبیع به هم است , قبلا رقیب بودند ,حالا که در دولت مهرورزی رفیق هم شده اند ! و با این رفاقت چه جای رقابتی باقی می ماند ؟ دوباره فرض کنیم که این بار در رقابت با اتومبیل خارجی ; اصالتا در ورود خودرو خارجی , چیزی وجود دارد به اسم تعرفه گمرکی و این تعرفه جوری تنظیم می شود که ایران خودرو در بازار رقابتی کم نیاورد !

پس بگذار همان قصه تولید علم بومی فرانسوی برای طراحی پژوی 405 را مدل نکنیم و جور دیگری برش گردانیم به وطن.فرض کنیم ایران خودرو به هر دلیلی به خاطر تولیدات ضعیفش – خدا به دور, فرض مثل – دچار مشکل شود و خریدار پیدا نش... البته خریدار را با چیزی به اسم ستاد تنظیم بازار خودرو وادار خواهیم کرد تا تو صف بایستد و خودرو را با سلام و صلوات تحویل بگیرد.

به هر رو فرض محال که محال نیست.فرض محال(!)کنیم به دلیل ضعف کیفیت تولید , کسی محصول ایران خودرو مثل پژوی 504 دهه ی هفتاد فرانسه را نخرد.حالا منتظریم تا مثل همان دوره فرانسه , ایران خودرو برود در امیر کبیر و شریف و صنعتی اصفهان و ...پروژه پخش کند و ... اما در عمل چه اتفاقی می افتد؟

هیچ ! مدیر ایران خودرو می رود خدمت مقام اجرایی بالادست.توضیح می دهد که ایران خودرو سه برابر کارخانه جات هم ارز کارگر استخدام کرده است-تا ضریب اشتغال کشور بالا برود و اصلا شهرکی درست شده است بنام پیکان شهر برای اسکان همین نیروها.این کارگران بدلیل مطالبات معوقعه همین روزهاست که بریزند و جاده ی تهران –کرج را رسما ببندند و این یحنی بحران شهری و بحران شهری هم یعنی مطبوعات و مطبوعات یعنی تضعیف نظام و ...خلاصه ی کلام , مقام اجرایی بالادست هم که حوصله این همه براندازی را ندارد,کمی شیر نفت ورودی را به ایران خودرو را باز می کند و جلو این همه بحران را به سرانگشت تدبیر می گیرد!

بعد باز هم اتومبیل بی کیفیت آلوده کننده ی محیط زیستی می سازیم.با قیمتی بسیار بالاتر از قیمت جهانی.قیمت جهانی را هم با تعرفه های واردات- که برای صیانت از تولید داخل بالا برده ایم-تغییر می دهیم.آیا این همه ی بحران است؟نه ...وقتی قیمت خودرو افزایش پیدا کرد و دست کم دوبرابر قیمت جهانی شد,با توجه به درآمدمان,می خواهیم تا ریال آخر از آن استفاده کنیم,پس بحث تعویض خودروهای فرسوده نیز می شود بحث روز و خود بحث خودرو ی فرسوده حنجره ها را می خراشد و آلودگی اش بافت ریه های یک نسل را....

کافه خبر: مناظره زیباکلام و فیاض

از آنجایی که مقدار متن این گفت و گو کمی زیاد بنظر می رسد من اهم سخنان آقای زیباکلام و فیاض رو در دو بخش مختلف قرار داده ام.همچنین متن کامل را می توانید در اینجا مطالعه بفرمایید.

زیباکلام :این حرفهایی که در باب مدل اقتصاد بومی گفته می‌شود، یعنی اقتصادی که با ویژگی‌های فرهنگی ما سازگاری داشته باشد، همه اش مهملات است.برای دستیابی به توسعه فقط یک راه وجود دارد و آن هم راه آدام اسمیت است. این ادعا را ترکیه و کره جنوبی و مالزی و تایوان و فرانسه و انگلستان ثابت کرده اند. راه دومی وجود ندارد. راه دوم لفاظی است و بس.

منافع نظامی، اطلاعاتی و امنیتی به اقتصاد دولتی گره خورده است. 200 سال پیش آدام اسمیت گفت دولت تاجر خوبی نیست.. این هیچ ربطی هم به اسلام و جمهوری اسلامی ندارد.

در سال 57 تا حد زیادی متاثر از ادبیات مارکسیستی بودیم . بعضی ها مثل سازمان مجاهدین تا آن جا پیش رفتند که رسماً و علناً مارکسیست شدند. مجتبی طالقانی، پسر آیت الله طالقانی، در نامه ای تاریخی به پدرش نوشت که ما این پیراهن پوسیده اسلام را هر جوری که خواستیم وصله کنیم، نشد. به همین دلیل اسلام را کنار گذاشتیم و مارکسیست شدیم

اساساً این اندیشه که چیزی به نام نظام بین الملل وجود دارد، اندیشه ای صد در صد مارکسیستی است.اینکه چیزی به نام بین الملل وجود دارد که ما یا باید تسلیم آن شویم و یا باید با آن بجنگیم، دقیقاً حرف استالین است. این اندیشه امروزه مورد اعتقاد کره شمالی و فیدل کاسترو است. من سی سال پیش این گونه فکر می کردم ولی الان دیگر چنین اعتقادی ندارم .در نظام هایی مثل ایران که نهادهای سیاسی محکمی ندارند، نقش فرد خیلی مهم است. به همین دلیل است که شما می بینید که به قدرت رسیدن هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد سه وضعیت متفاوت را در ایران رقم زد.

اشتباه هولناک هاشمی این بود که فکر می کرد اگر خودش به نوسازی و توسعه اعتقاد داشته باشد، دیگر همه چیز تمام است و مشکلی به نام مخالفت در کار نیست. ایشان دانشجویان و نخبگان سیاسی و روحانیت مبارز را با خودش همراه نکرد. این بزرگترین اشتباه ایشان بود.

به نظر من آقای احمدی نژاد جایگاه و قدرت و نفوذ خودش را خیلی بالاتر از آن چیزی می داند که بیان می کند. یعنی ایشان فکر می کند که اگر اراده کند، 25 میلیون نفر به خیابان ها می ریزند و می گویند " یا مرگ یا احمدی نژاد ". 

در انگلیسی اصطلاحی the end را داریم. یعنی پایان. اما اصطلاح دیگری هم داریم که می گوید: .It is the begining of the end یعنی آغاز یک پایان. به نظرمن 22 خرداد 88 آغاز پایان هاشمی بود. "هر چند که هاشمی اختلافات زیادی با رهبری داشت ولی در تجزیه و تحلیل نهایی، هاشمی کسی بود که رهبری می توانست با چشم بسته به او تکیه کند. در مجموع به نظر من هاشمی تمام شده است؛ هر چند که ممکن است به صورت سمبلیک در نظام باقی بماند و مثلاً بیایند در کنگره جهانی تیر چراغ برق سخنرانی هم بکنند. اما اساساً نسل ایشان تمام شده است.

ادامه مطلب ...

به مناسبت ۸۴ امین سالروز تولد استاد مشیری/تو نیستی که ببینی...

30 ام شهریور سالروز تولد فریدون مشیری شاعر ایران دوست و قدر شناس کشورمان است که اشعارش تحسین همگان را برانگیخته است.دکتر عبدالحسین زرین کوب در خصوص فریدون مشیری می گوید : "بخاطر وجدان پاک انسانی ,عشق به حقیقت وعلاقه به ایران و فرهنگ ایران است که من فریدون را ، هر روز بیش از پیش درخور آفرین یافته‌ام".به واقع نیز همین است اشعار فریدون مشیری بر دل همگان می نشیند وشعر کوچه او از زمره بهتری اشعارش به حساب می آید که مردم کوچه و بازار بارها و بارها آن را خوانده اند چه برسد به عاشقان دلسوخته. و این به این دلیل است که تک تک  واژگان اشعار فریدون مشیری از دل او برآمده است و بدون ابهام گرایی کاذب است.

در این وبلاگ پیشتر اشعار فریدون مشیری در تمجید و تحسین مفاخر ایران زمین آورده شده است و علاقه مندان با رفتن به قسمت "ایران با پنج سخن سرا" می توانند از آن بهره مند گردند.شعری از استاد رو به خودشون تقدیم می کنم.

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگری
درخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته‌اند
ترا به نام صدا می‌کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت‌ها لب حوض
درون آینه‌ی پاک آب می‌نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو در ترانه‌ی من
تو نیستی که ببینی چگونه می‌گردد
نسیم روح تو در باغ بی‌جوانه‌ی من
چه نیمه شب‌ها کز پاره‌های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنان‌که دلم خواسته است ساخته‌ام
چه نیمه شب‌ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می‌کند تصویر
به چشم هم‌زدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته‌ام
به خواب می‌ماند
تنها به خواب می‌ماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می‌گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می‌شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است
دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی....