X
تبلیغات
رایتل
قالب وبلاگ
بیایید بیایید در این خانه بگردید
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند. رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست. زنده باش ! 

ای برادر! خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود،و به قدر نخ پیرزنان دوزنده ،باریک می شود و به قدر دل امیدواران گرم می شود... پدر می شود یتیمان را و مادر، برادر می شود محتاجان برادری را ،همسر می شود بی همسر ماندگان را. عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود، راه می شود گمگشتگان را ، نور می شود در تاریکی ماندگان را ، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، عشق می شود. محتاجان به عشق را ...

خداوند همه چیز می شود همه کس را- به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
ای مسلمانان ! ای پیروان آقای ما علی !
 بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا! و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
 و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
 و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار...
 و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها
...

چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند،و بر بند تاب،با کودکان شما تاب می خورد،و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند...
 مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود
که به شیطان پناه می برید؟
که در عشق یافت نمی شود
که به نفرت پناه می برید؟
که در سلامت یافت نمی شود
که به خلاف پناه می برید؟
ای برادرها؟خواهرها ! قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید
زیرا که عشق، چون عقاب است.بالا می پرد و دور ، بی اعتنا به حقیران در روح.

● ●
ملا شمسای ساده دل ، خندان می گفت: « فاطمه بانو ! روزگاری دراز به این همسر دانشمندت می گفتم: « ملا جان ! سخن گفتن به زبان ساده را یاد بگیر تا بتوانی با مردم کوی و برزن سخن بگویی ، ایشان را هدایت کنی و به دردهای معنویشان که عوارض مخرب مادی هم دارد برسی»قبول نمی کرد، به عقل و ادراک بنده ی حقیر می خندید و می گفت : « خداوند پیچیده است و آن قدر که تو می خواهی ساده اش کنی ، ساده نمی شود.خداوند بزرگ است و آن قدر که تو می خواهی کوچکش کنی که از معبر یک سوزن بگذرد، کوچک نمی شود.پس من با هوشمندان پارسا در باب خدا می گویم تو با جاهلان کوچه و بازار بگو ! ».حال ، ملاحظه بفرمایید فاطمه بانو ! با این موعظه ها که می کند و «روضه ها» که می خواند، کسب ما ساده دلان ساده گوی را از رونق انداخته است...نگاه کنید ! اینطور که او ، با ان صدای دلنشین و صوت داوودی اش می گوید که خداوند ، شب ها ،  در کوچه های خلوت با تو آواز می خواند ، خب دیگر کسی که پای منبر بنده نمی آید ؛ چرا که بنده ، هرقدر هم خداوند قادر قاهر رحمان رحیم را ساده کنم ، نمی توانم – یعنی جرات ندارم-ان قدر ساده کنم که ملا می کند...
مگر تقسیم نکردیم ملا؟ مگر متکلمان و حکما را به تو واگذار نکردیم و مردم کوی و بازار را به ملا شمسای گیلانی ؟ مگر حوزه و مدرسه را تو برنداشتی مسجد را من؟حالا چرا زیر قول و قرارت زده یی و در معبر عام هم داد سخن می دهی؟ بله ؟»
ملاصدرا خندان جواب می داد : « آخر ، تو نکه شان نداشتی ملا ! ما واگذاشتیم شان به تو ، تو واگذاشتی شان به خدا ! اگر حرف حساب می زدی ، پای منبرت می ماندند ، و تو را هرگز ترک نمی کردندتا مرا کشف کنند.گناه من در این میان چیست که حال ، بار تو را هم می کشیم و شده ییم ملا شمسای صدرای گیلانی شیرازی؟»
- هاه ! آقایت را باش بانو! خیال می کند ما چشم مان به آن یک لقمه نان است ! به کوری چشم دشمنان اسلام ، « ما را کنج دنجی و نان جوینی بس ! چون ترک جهان کردیم مالک همه جهان شدیم».
● ●
زاهدی گفت: « جسارت است در پیشگاه مرشد کامل [شاه عباس صفوی]؛ اما نکته یی ست که ناگفته ماندنش به زیان دین است و به زیان حامی بزرگ دین؛ شاه کبیر ! این ملّا محمد صدر ، پاک چشم نیست.نامحرمان را نگاه می کند ؛ چنانکه یکی از دختران حقیر که تمام در حجاب است و جز دو دیده چیزی در معرض دید ندارد ، گواهی خواهد داد که این ملا ، در بازار طلافروشان ، جمله یی در مدح چشمان ائ گفته است.»
- به خویش نبوده ام اگر چنین کردم.خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد.
در نظر پاک ، بی نظری هست.ما در رخ خوبان جهان ، خوبی حق می بینیم.ما هرگز دست به ناپاک نیالوده ایم و دل به ناپاک نسپرده ایم.اصفهان شما چیزی از شیراز ما کم ندارد که حافظ ، در ستایش آن گفته است:
شهری ست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت...
- زبان حافظ ، زبان کنایت است.
- نگاه ما هم نگاه اشارت است.
-حافظ چنانکه همه می دانند ، قرآن کریم را یکسره از بر بوده است.
- البته نه آنگونه که بنده ی حقیر ، ملّامحمد صدر؛از برم. بنده بر یک آیه ی مبارک قرآن تفسیر نوشته ام به اندازه ی تمام دیوان حافظ. اگر حکمت و کلام را ، اهل دل ، به قدر غزل نمی خواهند ، این گناه ملّا محمد صدر نیست، گناه اهل دل است- پدر جان !

 مردی در تبعید ابدی(براساس زندگی ملاصدرا) / نادر ابراهیمی

[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 14:41 ] [ سینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت

جست و جوی گوگل

جست و جوی گوگل